تبليغاتX
وبلاگ ستاره سهیل - پروژه پایانی شیوا...
وبلاگ سهیل و شیوا
من از همون روزاي اول به شيوا قول داده بودم که پروژه پاياني اونو آماده کنم. آلانم ترم آخر شيوا تموم شده بود و شيوا بهم گفته بود که من بايد ظرف يک هفته پروژه را آماده کنم. منم رفتم دانشگاه آزاد و استاد راهنماشون را که استاد منم بود را پيدا کردم و با کلي بحث يکي دو تا پروژه انتخاب کردم که واسشون انجام بدم (البته به استاد گفتم که من فقط کمکشون ميکنم ها!!)
خونه که رسيدم سريعا مشغول شدم. ديدم اگه بخوام اون پروژه هايي را که استادشون گفته انجام بدم بيشتر از يک هفته به طول مي انجامه... پس تصميم گرفتم يک پروژه را که روي کامپيوترم نيمه کاره بود تغييراتي بدم و تکميلش کنم و تحويلشون بدم.
شيوا بهم گفته بود پايان نامه هم بايد بصورت word و تايپ شده باشه منم شب آخر مشغول تايپ و تنظيم پايان نامه شدم و بالاخره يک پايان نامه بصورت PDF و شامل 30-40 صفحه را آماده کردم و همه را زدم روي يک CD.
فرداي اون روزم با شيوا خانوم قرار گذاشتم که يه توضيحاتي در مورد پروژه خدمت ايشون و دوستشون بدم. آخه پروژه مال شيوا بود و دوست محترمشون ( پ.م ). با هم به داخل يک کافي نت رفتيم و منم شروع کردم به توضيح دادن راجع به پروژه.
بعد هم به سمت دانشگاه رفتيم بعد از کلي انتظار و غرغرهاي دوست شيوا که خسته شدم و ... استادشون تشريف آوردن و ما داخل اطاق شديم.
ناگفته نمونه من از دست اين دوست شيوا که انقدر پرو بود با وجود اينکه هيچ زحمتي براي پروژه نکشيده بود و داشت جلوي من غرغر هم ميکرد؛ خيلي ناراحت شدم!
استاد بعد از ديدن پروژه گفت لطفا توضيح بدين. شيوا هم اون چيزايي را که من بهش گفته بودم را با کلي تته پته و پارازيت دادن من توضيح دادن و بعد از اطاق خارج شدن. من نزديک استاد که منو ميشناخت رفتم و گفتم لطفا حفظ آبرو کند و نمره پدر مادر داري به شيوا و دوستش بدهد. ناگفته نماند من به استاد گفته بودم که شيوا نامزد من هست. دکترم که تابلو فهميده بود پروژه کار اونا نيست و کار منه گفت دوشنبه براي دفاعيه بيان تا معلوم بشه پروژه کار خودشون بوده!
منم همه چيز را به شيوا گفتم و براي توضيحات بيشتر فردا را با هم قرار گذاشتيم تا من توضيحات بيشتري بهش بدم.
خلاصه کنم پروژه تحويل شد و دوشنبه هم که شيوا براي توضيح دادن رفت استاد گفت که نمرشون را بالاي 18 رد کرده و نيازي به توضيح دادن نيست.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط سهیل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نوشته های یک عاشق دلسوخته برای یارش...

نوشته های پیشین
تیر 1387
فروردین 1385
اسفند 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 





Powered by WebGozar