سر ساختن اين وبلاگ چند نفري كه شامل خود شيوا خانوم و دو تن از دوستانش ميشه به من توهين بزرگي كردن و منو عقده اي خطاب كردن.
منم دلايلم را براي ساختن اين وبلاگ مينويسم و قضاوت را بعهده ايشان و خوانندگان محترم ميگذارم:
- دليل اولم براي ساخت وبلاگ اين خصوصيت من هست كه نميتونم هيچ دردي را توي دلم نگه دارم و دوست دارم با ديگران درد دل كنم. بعد از اين حادثه هم من كسي را به غير از خوانندگان كنوني وبلاگم نداشتم.
چند تايي هم صحبت هم سر اين وبلاگ پيدا كردم تازه!
- دليل بعدي من جلب توجه شيوا كه اون موقع داشت منو ترك ميكرد بود! خب مي بايست چه ميكردم؟ ميرفتم به پاش ميفتادم!؟!؟ كه اوضاع بدتر بشه و خودم را خوار و خفيف ميكردم؟!؟ يا مي رفتم شب تا صبح در خونشون مي ايستادم و ناله ميكردم تا همسايه ها زنگ بزنن 110 بياد ببردم؟!
- دليل بعدي من هم آگاه كردن شيوا خانوم و گفتن ناگفته هاي كوچكي كه تا به حال بين ما اتفاق افتاده بود.
آلانم به دوستان عزيزم (م.ع) و (پ.م) عرض ميكنم كه؛ دوستان من آدم عقده اي نيستم! من فقط شيوا رو دوست داشتم و اين وبلاگم فقط به عشق اون ساختم و هيچ هدف منفي در اين كار نداشتم همتون شاهدين كه من در هيچ مورد آدرس و نشاني دقيق ندادم و خيلي چيزها را در اين راستا و به خاطر شيوا خانوم و اطرافيانش سانسور كردم. چون همونطوري كه شيوا براي من عزيز بود و هست اطرافيانش هم به همون اندازه براي من محترم بودن و هستن!
دوست عزيز (پ.م) كه از دست من يه كمي ناراحتن را نيز همين جا ازشون معذرت خواهي ميكنم و بهشون ميگم ببخشين كه من كمي رك صحبت ميكنم آخه اخلاقم اينه و منظور ديگه اي نداشتم.
در آخرم به شيوا خانوم در مورد مسائل مادي اين مسئله را متذكر ميشم كه من هيچ چيز نداشتم ولي همون مقدار را كه داشتم دوست داشتم با عشق به پاي يك يار وفادار و مهربان بريزم و اونوقت هيچ منتي هم سرش نميگذاشتم.
شيوا تو براي من خيلي با ارزش بودي اونقدر كه يك تار مويت برام صدها هزار تومان ارزش داشت و كاري كه خودم ميكردم را در مقابل عشقي كه به من داشتي بسيار بسيار ناچيز مي دونستم.
به قول حافظ زيبا سخن:
سر و زر و دل و جانم فداي آن ياري ... كه حق صحبت و مهر و وفا نگه دارد

