عشق شيرينش مرا فرهاد کرد
او بيامد مرغ دل را ازقفس آزاد کرد
او بشد ليلا و ما مجنون روي ماه او
قلب ويران مرا آباد کرد
نام شيرينش تمام تلخي عمرم زدود
قبل او دنيا برايم اينچنين زيبا نبود
اميدم تويي نا اميدم مکن جز تو ياري نمي خواهم
سحر شد بگو با کدام آرزو سر به بالين گذارم


