تبليغاتX
وبلاگ ستاره سهیل - عید و امسال؛ عیدی ندارم...
وبلاگ سهیل و شیوا

دوباره عيد شد اما عيد امسال براي من هيچ رنگ و بوي خوشي نداره!
آره شدم ديگه آيه ياس، يادمه به شيوا ميگفتم بهار امسال با تو برام خيلي زيباتره! اما نمي دونستم بدون اون بهاري برام وجود نداره!!
ديروز بهش زنگ زدم که عيد را تبريک بگم. اونم خيلي ازم استقبال کرد مثلا!!!! به محض اينکه سلام کرديم و عيد مبارک باد نثار هم کرديم ميدونيد چي گفت؟!؟
گفت: خب ديگه تبريکت را گفتي!! گفتم آره اما دوست دارم باهات يه کمي صحبت کنم. ديدم داره کلنجار ميره و با اين و اون صحبت ميکنه... گفتم مزاحم نباشم يه بار!؟
اونم گفت چرا هستي منم که خيلي ناراحت شدم خداحافظي کردم! آره من روزي هزار بار دلم ميشکنه؛ اما عيبي نداره؛ به قول معروف پوست ما کلفته!!
هر روز و هر روز خاطراتم که با شيوا داشتم زنده ميشه و همينطور برخوردهاي اخيرش با من جلوي چشمم مياد و اشک را از گونه هايم سرازير ميکند...
دلم نميخواهد اين را بگويم چون اميد در دل من هميشه زنده است اما انگار او ديگر رفته است... ولي من همچنان دوست ميدارمش چون ميشناسمش به پاکي و يگانگي...
ايکاش در اين ميان تقصيري داشتم و او قصد رفتن ميکرد... اما بيگناه ميسوزم و ميسازم... ولي ميدانم سر بيگناه تا پاي چوبه دار ميرود اما بالاي چوبه دار نه!
در آخر هم اين شعر منصور را که فکر کنم وصف حال الان منه تقديم شيوا ميکنم:

عيد و امسال، عيدي ندارم...
گذاشتي رفتي عزيزم، من بي قرارم...
عيد و امسال تنهاي تنهام...
بجاي عيدي عزيزم من تو را ميخوام...

از وقتي رفتي، غمگينه خونه...
گريم ميگيره با هر بهونه...
رفتي و موندم با اين همه درد...
هرگز نميشه فراموشت کرد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط سهیل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نوشته های یک عاشق دلسوخته برای یارش...

نوشته های پیشین
تیر 1387
فروردین 1385
اسفند 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 





Powered by WebGozar