تبليغاتX
وبلاگ ستاره سهیل - امروز خانومی با تلفنش ناراحتم کرد...
وبلاگ سهیل و شیوا

تازه از بیرون برگشته بودم که دیدم گوشیم زنگ خورد. شماره را نگاه کردم دیدم شیوا هستش. تا اومدم جواب بدم قطع کرد و زنگ زد به خونه. با حالتی عصبانی برگشت بهم گفت چرا پس اسم منو از تو وبلاگت حذف نکردی؟؟ منم گفتم: آخه وبلاگ بی معنا میشد! یک دفعه دیدم مامانش اومد روی خط که منم سریع قطع کردم. اونم بعد چند دقیقه زنگ زد و گفت داری با این کارات حالم بهم میزنی! تازه تو وبلاگ دختر خواهرشم برگشته بود گفته بود که من خزعبلات میگم و دیوونه هم خطابم کرده بود... آخه راست میگه آدم خیلی باید دیوونه باشه که یه آدم سنگدل را دوست داشته باشه... ولی بهرحال چه میشه کرد منم اون دیوونه را دوست دارم!

تو به من گفتي ديوونه

من كه بي صدا نشستم حرفاي تو شد بهونه
همه شاهد بودن اون روز تو به من گفتي ديوونه


ديگه بي قراري بسه مگه چه گناهي كردم
چرا مي زني تو ذوقم،ليلي تك زمونه


شبا تا صب مي شستم تورو اون بالاببينم
آخه اون كه من ميخواستم جاش فقط تو آسمونه


تو يه كتابي خوندم هر كسي كه بختش سياهه
هر كي كه خوشي نديده متولد خزونه


من كه پاييزي نبودم پس چرا بختم سياه شد
آره تقصير كسي نيست يار ما نا مهربونه


حالا كاراي منم شده واستون سوژه ي خنده
باشه اشكالي نداره باز بهم بگين ديوونه


طاقتم خيلي زياده كس ديگه جاي من بود
نفرينو با گل مشكي مي فرستاد دم خونه


هرچي دوس دارين بخندين،خوش باشين تو دنيا اما
سرنوشتتون الهي چي بگم...خدا مي دونه

(بر گرفته از وبلاگ: الی خانوم)

آخر تلفنشم که گفت: بدو آلان تمامی این حرفها را هم توی وبلاگت بزار که منم گوش کردم (البته به مسخره گفت!!) آخه من دیگه کسی را ندارم که دردم را بهش بگم اونم که دیگه باهام حرف نمیزنه پس این تنها دفترچه خاطرات باهام مونده...

نمیدونم شاید آلان نشسته و داره با دوستاش منو مسخره میکنه! شایدم دلش مثل من آشوبه! نمیدونم... شما نظرتون چیه؟ لطفا نظرتون را بگین؟

هر کس به طریقی دل ما میشکند

بیگانه جدا دوست جدا میشکند

بیگانه اگر میشکند حرفی نیست

من در عجبم دوست چرا میشکند؟!

شیوا خانوم یه کار دیگه هم کرده که براش خیلی متاسفم! اینطوری میخواد کارای خودشو توجیه کنه انگار!

اون رفته و توی وبلاگ یکی از بچه ها نوشته:

متاسفم برای شما و برای هر کس که حرفهای سهیل را باور کرده.

منم همینجا به شیوا خانوم میگم مگه من دروغی گفتم؟؟ دروغ من چی بوده؟؟  ببینم نکنه خاطره هاتم دروغ بوده؟!؟! شیوا خانوم من حقیقت را مینویسم و قضاوت را بعهده خدا و دیگران میگذارم...

راستی امروز یکی از دوستانم حرف جالبی زد...

اون گفت: سهیل خان این شیوا خانوم باهات به اندازه کافی سرگرم شده آلانم دیگه مثل یک اسباب بازی ازت خسته شده و میخواد بندازت دور. چرا هی میری دنبالش و خودتو کوچیک میکنی. باور کن اون آلان داره با دوستاش مسخرت میکنه و پشت سرت میخنده!!

سهیل: نمیدونم...؟! بخدا دیگه هیچی نمیدونم؟!

تو را به دادگاه خواهند کشید!!
شاید به حبس ابد محکوم شوی!
جزییات جنایتت معلوم نیست
اما..
اثر انگشتت را
روی قلبی شکسته یافته اند!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط سهیل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نوشته های یک عاشق دلسوخته برای یارش...

نوشته های پیشین
تیر 1387
فروردین 1385
اسفند 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 





Powered by WebGozar